
سخن نویسنده
مرا از نوشتههایم بخوانید
س. روزبه
مهم این است که درخت باقی بماند.مهم این است که ریشه بگیرد.و مهمتر از همه، روزی میوه بدهد.

سخن نویسنده
س. روزبه
مهم این است که درخت باقی بماند.مهم این است که ریشه بگیرد.و مهمتر از همه، روزی میوه بدهد.
صفحه ۲ از ۹
من س. روزبه، نویسنده، روزنامهنگار مستقل، پژوهشگر، شاعر و طراح کارتون سیاسی هستم.
محور اصلی نوشتهها و آثار من ایران است؛ آزادی، حقوق شهروندی، حقوق زنان و کودکان، برابری و رفع تبعیض، حافظه جمعی، مقابله با سرکوب و تلاش برای ساختن آیندهای بهتر برای نسلهایی که پس از ما خواهند آمد.
از گذار به نظمی نو مبتنی بر قانون، انتخابات آزاد، برابری حقوق شهروندان و حق ملت ایران برای تعیین سرنوشت خود حمایت میکنم. در این مسیر، با دیدگاههای شاهزاده رضا پهلوی و تلاشهای کارشناسی تیم او همسو و همفکر هستم و از روندهای مربوط به دوران گذار پشتیبانی میکنم، بیآنکه در حال حاضر وابستگی سازمانی یا جایگاه رسمی در هیچ نهاد یا گروهی داشته باشم.
اما آنچه برای من از هر عنوان و وابستگی مهمتر است، خود ایران است.
من فرزند این ملت هستم؛ پسر این سرزمین.
صفحه ۳ از ۹
زندگی من فراز و نشیبهای بسیاری داشته است. از سالهای نوجوانی آرزوی نوشتن داشتم و از همان سالها عدالت، حق و احقاق حق برایم مفاهیمی صرفا روی کاغذ نبودند. با این باور زندگی کردم، کار کردم و نوشتم. هیچگاه نوشتن را وسیلهای برای منفعت شخصی یا کسب سود مادی ندیدهام. قلم برای من پیش از آنکه حرفه باشد، مسئولیت بوده است.
سالهایی نیز به دلایلی قلمم خاموش ماند.
اما خاموشی قلم به معنای خاموش شدن آن دغدغه نبود.
وقتی دوباره به نوشتن بازگشتم، احساس کردم باید با نیروی بیشتری ادامه دهم؛ با تحقیق بیشتر، دقت بیشتر و مسئولیتی سنگینتر. امروز بخش بزرگی از زندگی من صرف خواندن، جستوجو، تحقیق و نوشتن میشود. گاه بیش از ده یا دوازده ساعت در روز. نه از آن رو که گمان کنم یک نوشته جهان را تغییر میدهد، بلکه به این دلیل که باور دارم هیچ رودخانهای بدون قطرهها شکل نمیگیرد.
شاید نوشتههای ما نیز همین باشند؛ قطرههایی کوچک که ذرهذره کنار یکدیگر قرار میگیرند، جویباری میشوند، به رودخانه میپیوندند و شاید روزی به دریای آزادی برسند.
صفحه ۴ از ۹
تا زمانی که شرایط مناسب فراهم شود، با نام قلمی فعالیت میکنم و هویت خود را در زمان مقتضی اعلام خواهم کرد. بخشی از آثار پیشین من نیز با نامهای قلمی دیگری منتشر شدهاند.
این انتخاب نه از سر ترس است و نه برای گریز از مسئولیت.
برعکس، من مسئولیت هر کلمهای را که مینویسم میپذیرم.
انتخاب نام قلمی برای من معنای دیگری دارد: میخواهم تا حد امکان، اثر پیش از صاحب اثر دیده شود و نوشته پیش از چهره نویسنده مورد قضاوت قرار گیرد.
نمیخواهم کسی نوشته مرا به دلیل ظاهر یا زندگی خصوصی من بپذیرد یا رد کند. اگر کسی میخواهد مرا بشناسد، ترجیح میدهم از میان نوشتههایم به سراغم بیاید.
مرا از کلماتم بخواند.
از پرسشهایی که مطرح کردهام، از دغدغههایی که دنبال کردهام، از موضعی که در برابر آزادی، انسان، عدالت و حرمت آدمی داشتهام.
صفحه ۵ از ۹
سالها تجربه به من آموخته است که گاه حاشیه از متن بزرگتر میشود. اختلافات شخصی، حملات کلامی و جدالهای شبکههای اجتماعی آرامآرام جای نقد اندیشه و اصل مسئله را میگیرد.
این به معنای سکوت در برابر آنچه مهم است نیست. به معنای بیتفاوتی نیز نیست. من درباره آنچه به ایران، آزادی، سرکوب، حقوق مردم و آینده کشور مربوط باشد خواهم نوشت و موضع خود را پنهان نخواهم کرد.
اما نمیخواهم عمر و نیروی خود را صرف پاسخ دادن به هر جدال شخصی، هر کنایه، هر داوری یا هر حاشیهای کنم.
زمان برای من ارزش دیگری دارد.
برای من آینده مهمتر است.
صفحه ۶ از ۹
شعر برای من بخشی از ادبیات و حافظه ایرانزمین است؛ زبانی برای بیان آنچه گاه در گفتار روزمره ناگفته میماند. باور دارم که دژخیمان، با همه تلاشی که برای خاموش کردن شاعران کردهاند، نتوانستهاند زبان شعر را در این سرزمین خاموش کنند.
چه در شعر سپید و نیمایی، چه در غزل و دیگر قالبها، آنچه اهمیت دارد تنها شکل شعر نیست؛ حرفی است که با خود دارد و پیوندی که با تجربه و احساس انسان برقرار میکند. استعاره، تمثیل و تصویر میتوانند درد، اعتراض، عشق و امید را به شکلی بیان کنند که در ذهن و حافظه مردم بماند. از این نگاه، شعر میتواند زبان دوم یک جامعه باشد؛ زبان احساسها و تجربههایی که بیان مستقیم، همیشه از عهده آنها برنمیآید.
برای من شعر راه دیگری برای پرداختن به همان دغدغههاست؛ اما قرار نیست تکرار منظوم مقالههایم باشد. شعر باید مجال داشته باشد با زبان خودش سخن بگوید.
صفحه ۷ از ۹
گاهی یک تصویر چیزی را میگوید که یک مقاله برای توضیح آن به صدها کلمه نیاز دارد.
قدرت تصویر همیشه کمتر از قدرت قلم نیست؛ گاهی مستقیمتر، سریعتر و ماندگارتر سخن میگوید.
ساختن چنین تصویری، هرچند در پایان ممکن است ساده به نظر برسد، گاه بیش از نوشتن یک مقاله زمان میبرد. ایده باید شکل بگیرد، نمادها انتخاب شوند، ترکیببندی و زیبایی اثر حفظ شود و مهمتر از همه، آن نکته اصلی بتواند تا حد ممکن بدون توضیح و نوشته اضافی به مخاطب منتقل شود.
بسیاری از این ایدهها در طول روز به ذهنم میرسند و پیش از آنکه روی کاغذ یا صفحه ظاهر شوند، ساعتها در ذهن من ساخته، تغییر داده و دوباره تصور میشوند.
میدانم که شاید همه طرحها نتوانند مفهوم خود را به یک اندازه کامل منتقل کنند؛ اما برای من کار تصویری حاشیهای بر نوشتن نیست. زبانی دیگر است برای همان دغدغهها و بخشی جداییناپذیر از کاری که میخواهم ادامه دهم.
صفحه ۸ از ۹
تا زمانی که جان در بدن دارم، میخواهم کاری را ادامه دهم که از نوجوانی با من بوده است: خواندن، اندیشیدن، پرسیدن، تحقیق کردن و نوشتن.
در این راه همیشه حکایتی قدیمی در ذهنم مانده است؛ حکایتی منسوب به انوشیروان و پیرمردی که در سالخوردگی نهال گردو میکاشت.
از پیرمرد پرسیدند: چرا درختی میکاری که شاید هرگز زنده نمانی تا میوهاش را بخوری؟
و پاسخ او در چند کلمه معنایی داشت که قرنها باقی مانده است:
دگران کاشتند و ما خوردیم؛ ما بکاریم و دیگران بخورند.
من بخشی از معنای زندگی و نوشتن خود را در همین کلمات میبینم.
همه درختهایی که امروز میکاریم قرار نیست در روزگار خود ما به بار بنشینند.
اما مگر همه کسانی که پیش از ما برای دانش، فرهنگ، آزادی، عدالت و آگاهی تلاش کردند، ثمره کار خود را دیدند؟
ما امروز زیر سایه بعضی از همان درختها ایستادهایم.
اکنون نوبت ماست.
آنچه امروز در اختیار من است قدرتی بزرگ یا ثروتی فراوان نیست. سرمایه من قلم است، تجربهای است که از زندگی اندوختهام، دانشی است که هر روز برای افزودن بر آن تلاش میکنم و زمانی محدود که نمیدانم تا چه هنگام ادامه خواهد داشت.
همینها ابزار من برای کاشتناند.
اگر بتوانم با یک نوشته پرسشی در ذهن کسی ایجاد کنم؛ اگر بتوانم بخشی از حقیقتی را که زیر غبار مانده روشنتر کنم؛ اگر بتوانم حافظه یک نسل را از فراموشی دور نگه دارم؛ اگر بتوانم اندکی به فرهنگ قانون، آزادی، مسئولیت و احترام به انسان کمک کنم، احساس میکنم سهم خود را، هرچند کوچک، ادا کردهام.
شاید درختی که امروز میکاریم، روزی به کار فرزندان، نوهها و نسلهایی بیاید که حتی ما را نخواهند شناخت.
و شاید لازم هم نباشد بدانند چه کسی آن درخت را کاشت.
مهم این است که درخت باقی بماند.مهم این است که ریشه بگیرد.و مهمتر از همه، روزی میوه بدهد.
صفحه ۹ از ۹
من به آینده امیدوارم؛ اما امید را انتظار منفعلانه نمیدانم.
امید، برای من، کار کردن است.
نوشتن است.
آموختن است.
ایستادن در برابر فراموشی است.
گفتن آن چیزی است که گمان میکنیم باید گفته شود، حتی اگر امروز شنونده زیادی نداشته باشد.
برای ایران.برای آزادی.و برای نسلی که حق دارد کشوری بهتر از آنچه ما تجربه کردیم به ارث ببرد.
من آماده همکاری و همراهی با همه افراد آزاده، میهندوستان، روزنامهنگاران، نشریات و وبسایتهایی هستم که به آزادی، کرامت انسان و حق ملت ایران برای تعیین سرنوشت خود باور دارند.
در نهایت نیز قضاوت را به خوانندگان امروز و بیش از آنان، به آیندگان میسپارم.
اگر روزی بخواهند بدانند س. روزبه که بود، دوست دارم نوشتههایم را بخوانند.

در تلفن همراه میتوانید صفحه را به چپ یا راست بکشید.